گران مایه جمشید فرزند اوی                         کمر بسته و دل پر از پند اوی  

برآمد برآن تخت فرخ پدر                             به رسم بر سرش تاج زر 

فردوسی ۱۳۸۴، ص ۱۳

 سلطنت جمشید:     در فرگرد در وندیداد سلطنت جمشید را از جانب اهورامزدا می داند.  

    ((اهورامزدا گفت: من در میان بشر نخستین بار با جم- جمشید- سخن گفتم و دین اهورایی بدو سپردم و گفتم؛ ای جم زیبا، ای پسر ویونگهان من آیین خویش را به تو برگذار می کنم. سپس جم در پاسخ گفت: من از برای این وظیفه ساخته و آزموده نیستم و آیین پروری و دین گستری از من ناید. آن گاه من- اهورامزدا- بدو گفتم: ((اگر تو مستعد و مهیای این امر نیستی آن به که جهان را بپرورانی و به گیتی گشایش و فزایش بخشی و پشتیبان و پاسبان جهان گردی.)) )شیت ها، پورداوود ۱۳۷۷، ج۱، ص ۱۸۲)      

آن گاه جمشید سوگند می خورد که جهان را از بدی و هر گزندی حفظ کند و اهورامزدا دو ابزار فرمانروایی را به او اعطاء می کند و او را فرمانروای جهان قرار می دهد و آن ابزارها عبارتند از)) انگشتر ((سورا)) و عصای زرنشان ((اشترا

 کمر بست با فر شاهنشهی                           جهان گشت سرتاسر اورارهی  

زمانه برآسود از داوری                               به فرمان او مرغ و دیو و پری

 جهان را فزوده بدو آبروی                          فروزان شده تخت شاهی بدوی  

منم گفت با فره ایزدی                             همم شهریاری، همم موبدی 

بدان را زبر دست کوته کنم                       روان را سوی روشنی برکنم

 (شاهنامه، فردوسی ۱۳۸۴، ص۱۳)  

     در شاهنامه فردوسی جمشید هم پادشاه است و هم موبد در صورتی که در اوستا جمشید فقط فرمان روا است و وظیفه رهبری دینی را رد می کند.

   دوره های حکومت جمشید:

      جمشید سه دوره پنجاه ساله و سه دوره سیصد ساله بر جهان حکومت کرد. نخست به ساختن آلات جنگی پرداخت:

 نخست آلت جنگی را دست برد                   در نام جستن به گردان سپرد

 (شاهنامه، ص۱۴)  

     سپس آهن را ذوب کرد و خود و زره ساخت وخفقان و رگستوان به وجودآورد در این کار پنجاه سال رنج کشید. به فر گیتی نرم کرد آهنا                چو خود وزره کرد چون جوشنا

 چو خفقان و تیغ و چوبرگستوان        همه کرد پیدا به روشن روان

 بدین اندرون سال پنجاه رنج             ببرد و ازین رنج بنهاد گنج

 (شاهنامه، ص۱۴)

      پنجاه سال دوم به رشتن و بافتن و دوختن جامه را به مردم آموخت.  

دگر پنجه اندیشه جامه کرد                         که پوشند هنگام ننگ و نبرد

 زکتان و ابریشم و موی قز                           قصب کرد پیر مایه دیبا و خز  

بیاموختشان رشتن و دوختن                         به تار اندرون پود را بافتن

 چو شد بافته، شستن و دوختن                     گرفتند از او یکسر آموختن

 چو این کرده شد ساز دیگر نهاد                    زمانه بدو شاد و او نیز شاد

 (شاهنامه، ص ۱۴)  

     در پنجاه سال سوم حکومتش طبقات اجتماعی را تقسیم بندی کرد و به قول فردوسی هرکسی را به فراخور استعدادش حرفه و جایگاهی داد. طبقات اجتماعی چهارگانه به قول فردوسی عبارتند از: کاتوزیان که موبدان بودند، و نیساریان که جنگجویان بودن، و نسودیان که کشاورزان بودند و اهنو خوشی که کارشان دست ورزی بوده است. او دليل اين تقسيمات را چنين يادآور مي شود:    

كه تا هركس اندازه ي خويش را              ببيند  ،  بداند كم  و  بيش  را   

   زهر انجمن پیشه ور گرد گرد                       بدین اندرون نیزپنجاه خورد.

 گروهی که کاتوزیان خوانی اش                    به رسم پرستندگان دانی اش

 جدا کردشان از میان گروه                           پرستنده را جایگه کرد کوه

 صفی بردگر دست بنشاندند                       همی نام نیساریان خواندند

 کجا شیر مردان جنگاورند                         فروزنده لشگر و کشورند

 سنودی سه دیگر گره را شناس                  کجا نیست برکس از ایشان سپاس

 بکارند و ورزند و خود بدروند                 به گاه خورش سرزنش نشنوند

 چهارم که خوانند اهنو خوشی                  همان دست ورزان با سرکشی

 کجا کارشان همکنان پیشه بود                  روانشان همیشه پراندیشه بود.

 (شاهنامه، ص ۱۴)

      و هم چنطن به ویوان دستور داد تا خاک را با آب درآمیزند و خانه درست کنند وگوهرها را از سنگ بیرون آورند سپس بویهای خوش را پدیدار کرد و کشتی رانی به مردم آموخت و این ها همه در پنجاه سال سوم انجام گرفت. در کهن ترین بخش اوستا یعنی گات ها این طبقه بندی سه دسته است: ایریامن (موبدان)، خوائتو (جنگ جویان و سپهسالاران) و ورزنا (کشاورزان و دامداران      جمشید بخاطر اینکه در دوران حکومتش فراوانی نعمت، سعادت و جاودانگی و هر چیزی از خیر و نیکی بود وجود داشت و مرگ و بیماری نبود و انسان و حیوان و گیاه همگی در حال رشد و افزایش بودند ناچارشد عصایش را سه مرتبه بر زمین بزند و زمین را افزایش دهد و آن را بگستراند و هر بار در این سه بار به فاصله صد سال این کار را انجام داد.  

جام جهان نما یا جام جم:

      این جام، جامی بوده که خیر و شر عالم از آن معلوم بود. این جام گاهی به جمشید و گاهی به کیخسرو نسبت داده شده است. ظاهرا” در قرن ششم هجری بخاطر نسبت دادن پیدایش شراب به جمشید، جام جهان نما را نیز به او نسبت داده اند چون شهرت جمشید به مراتب بیشتر از کیخسرو بود تقریبا” میتوان گفت جام جهان نما به جمشید اختصاص دارد و بس. بعدها از مفاهیم عرفانی محسوب شد. سنایی در طریق التحقیق جام جم را در مرتبه دل دانسته. عطار در الهی نام آن را به فؤاد (مرتبه چهارم از مراتب هفتگانه دل ) یاد کرده است. جام جهان نما، دل انسان کامل است       مرآت حق نما به حقیقت   دل است )شیخ محمود شبستری)  

 ابداع شراب به دست جمشید:  

     عوفی در جوامع الحکایات آورده است که «شراب در عهد جمشید پدید آمد و آن را شاه دارو می خواندند. از آن رو که انگور بخاطر تغییر آب و هوا از بین می رفت جمشید خواست که تا آب انگور گیرد تا از آب آن همه وقت استفاده توان کرد. پس آن را درآوندی کردند و جمشید هر روز آن را می دید و وقتی آبش از جوش ایستاد تلخ شد و همه فکر کردند که زهر است. جمشید کنیز زیبایی داشت روزی سردرد شدیدی گرفت و آرزوی مرگ می کرد از درد پس بر سر آوند رفت و یک پیاله از آن را سرکشید و یک شبانه روز به خواب رفت و پس از بیداری از درد خلاص شده بود و بعد از آن حال به شاهنشاه گفت. پس جمشید از آن نوشید و لذت برد و از آن پس شاه را دارو آن را خواندند.    

 جشن نوروز:

   بدینسان جمشید با خردمندی به همه ی هنر ها دست یافت و بر همه کاری توانا شد و خود را در جهان یگانه یافت. آن گاه انگیزه ی برتری و خود بینی در او بیدار شد و در اندیشه ی پرواز در آسمان افتاد:   فرمان داد تا تختی گران بها برایش ساختند و گوهر بسیار بر آن نشاند و دیوان که بنده ی او بودند تخت را از زمین برداشتند و بر آسمان برافراشتند. جمشید در آن چون خورشید تابان نشسته بود و این همه به فر ایزدی می کرد. جهانیان از شکوه و توانایی او خیره ماندند، گرد آمدند و بر بخت و شکوه او آفرین خواندند بر او گوهر افشاندند و آن روز را که نخستین روز از فروردین بود، نوروز خواندند.      

 ورجمکرد:

      پناهگاهی که جمشید بنابر دستور اهورامزدا برای حفاظت از مخلوقات بنا می کند که شباهت زیادی به کشتی حضرت نوح دارد. اهورامزدا جمشید را از رسیدن سه زمستان سخت آگاه می کند و دستور می دهد تا دژی بسازد و مخلوقات را از خطر نابودی نجات دهد و جمشید همان طور که اهورامزدا به او فرمان می دهد ور را آماده می کند و انسان ها که از بهترین و زیباترین روی زمین بودند و حیوانات که از همه بزرگ تر و بهتر و زیباتر بودند و گیاهان که بلندترین و خوشبوترین بودند و غذاهایی که از همه لذیذتر و خوشبوترین بودند را درون آن می برد تا از زمستان های سخت حفظ شوند.      علت شباهت در ور جمشید به کشتی نوح بخاطر آب گرفتگی است چون در زمستان های سخت برف بسیار می بارد و برفها بعد از زمستان آب می شوند و جهان را فرا می گیرند و زمین فقط پر از آب میشود و در داستان نوح نیز همه جا را آب فرا گرفته در اثر عذاب کردن قوم نافرمان.

صفت های جمشید:

 ۱- شیر: صفت مهم و معروف جمشید است. شیر به معنی درخشنده، روشن روشنی و فروغ است و روایت شده که علت ملقب شدنش به شیر به این دلیل بوده که از او نوری ساطع بوده و در اساطیر هند و ایرانی یم (جمشید رب النوع آفتاب و یما (خواهر دوقلوی او رب النوع ماه بودند. ۲- هوتو یا هورمگ: دومین صفات مشهور جمشید((دارنده گله های خوب(( است. ۳- سریر: سومین صفت عمومی جمشید سریر است که به معنای زیبا می باشد.    

 پایان سلطنت جمشید:  

     روایت شده که فر ایزدی چندی نزد جمشید بوده است. جمشید از جانب اهورامزدا را دریافت کرده بود. تا زمانی که همه چیز نیک و خوب بود فر ایزدی نزد او بود و از زمانی که دروغ گوئی جمشید آغاز شد فر ایزدی از او جدا شد و به ایزد مهر (میترا) پیوست. در دومین مرحله فر از او جدا شد و به فریدون رسید و سومین بار فر به گرشاسب رسید. پس از جدایی فر کیانی جمشید ضحاک که جوانی ستیزه جو و بیدادگر بود در پی تصاحب تاج و تخت جمشیی بر می آید. لشکریان جمشید با ضحاک هم پیمان می شوند و جمشید با یاران اندکش به جنگ با آنان می رود و شکست میخورد و تاج و تخت را رها می کند و میگریزد. جمشید صد سال بدون پادشاهی بود و در اختفا به سر میبرد سرانجام طبق روایت اوستا دیوها به همراه برادر جمشید (سپیتور) او را در دریای چین می یابند و با ازه به دو نیم می کنند و امان طبق روایت شاهنامه فردوسی ضحاک او را در چین می یابد و با اره به دو نیم می- کند.  

چو صد سالش اندر جهان کس ندید                زچشم همه مردمان ناپدید

 صدم سال روزی به دریای چین                      پدید آمد آن شاه ناپاک دین

 چو ضحاکش آورد ناگه به چنگ                   یکایک ندادش زمانی درنگ

 به اره مر او را به دو نیم کرد                      جهان را از او پاک و بی بیم کرد

 (شاهنامه، ص۲۴)

 منابع:

 پژوهشي در اساطير ايران / مهرداد بهار / انتشارات آگه فردوسي،

 حكيم ابوالقاسم. 1382 شاهنامه . به كوشش سعيد حميديان ، تهران:  نشرقطره.

 پند و حکمت فردوسی در متن داستان هایش/نعمت اله ناظری/انتشارات جاودان خرد http://bayaneketman.blogfa.com

 http://naghashi.blogfa.com   

عاطفه ظریف